شاه محمود داعى شيرازى
21
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
صنعت او چو هست پاينده * هم نمود است و هم نماينده 22 به نظر شبسترى غلبهى شناخت بر شناخت يا « دانش دانش » سدّ راه معرف حقيقى است : سدّت اندر ره خدا دانى * دانش دانش است تا دانى دانش حق ذوات را فطريست * دانش دانش است كان فكريست 23 فصل دوم به توحيد وجود اختصاص دارد . شبسترى مباحث خود را در سه وجه قرآن و برهان و عرفان پيش مىبرد . يعنى براى هر بحثى نخست از قرآن دليل مىآورد . پس به برهان عقلى متوسل مىشود . و در آخر عرفان را به ميان مىآورد . يكى از زيبايىهاى كار شبسترى در اين كتاب آن است كه گهگاه حكاياتى را نقل مىكند كه به درك بهتر مطلب يارى مىرساند . در همين فصل دوم در بينداشت وحدت وجود عارفانه مثالى مىزند كه جالب است : صانعى ، كوزهاى ز برف بساخت * كرد پرآب و اندر آب انداخت كوزهى برف ناگه از تبوتاب * آب گشت و برآمد آب به آب در همين فصل ، شبسترى از سفرهاى خويش در طلب دانش و استادان باطنى و صورىاش سخن مىگويد : مدتى من ز عمر خويش مديد * صرف كردم به دانش توحيد در سفرها به مصر و شام و حجاز * كردم اى دوست روز و شب تكوتاز سال و مه همچو دهر مىگشتم * ده ده و شهر شهر مىگشتم گاهى از مه چراغ مىكردم * گاه دود چراغ مىخوردم علما و مشايخ اين فن * به سكه ديدم به هر نواحى من جمع كردم بسى كلام غريب * كردم آنگه مصنفات عجيب از فتوحات و از فصوص حكم * هيچ نگذاشتم ز بيش و ز كم بعد از آن سعى و جدّ و جهد تمام * دل من هم نمىگرفت آرام